تبليغاتX

.::....................::.

یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال

یک نفر طرح وداع می کشد روی گل سرخ خیال



 

 

 

زورکی نخند عزيزم ، ميدونم اومدی بازی
نميخوام اين آخرين ، بازی زندگيم ببازيم

خودتو راحت کن و ، فکر کن که جبران گذشته اس
از منم ميگزره اما به دلت چاره نسازی
اومدی بشکنی بشکن ، از من ساده چی مونده قبل تو هر کی بوده ، تموم تار و پود سوزونده


تو هم از يکی ديگه سوختی ميخوای تلافی باشه
بيا اين تو و دلو .... باقی احساسی که مونده


دل ما اونقده پاره س ، موندنش مرگ دوباره س
آسمون سينه ما ، خيلی وقته بی ستاره س

همينی که باقی مونده ، واسه دلخوشی تو بشکن
تيکه تيکه هامو بردن ، آخرينشم تـــو بکن

نمیخوام بگزره عمری ، خسته شی واسه فريبم
يقتو نميگيره هيچکس ، آخه من اينجا غريبم

بزنو برو عزيـزم ، مثل هر کس که زد و بـرد
طفلی اين دل که هميــشه ، به گناه ديگرون مــــــــرد

نفرتت رو از غريبه ، سر يک غريب خراب کن
خنده کوتاهمم رو ، بيا گريه کن عذاب کن

مهمم نيست که چه جرمی، يا گناهی اين سزاشه
باقی دلم يه مشت خاک، همينم ميخوام نباشه........


 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:40 توسط بوسل |


مي‌گذرد عمر ما افسوس
مي‌رود جواني و زيبايي افسوس
هر كس به نوعي طي مي‌كند عمر
افسوس كه لحظه‌ها مي‌رود و مي‌شود گم
يكي به شادي، يكي با عشق
يكي با غم، يكي با حسرت
گاهي خوب و گاهي بد
گاهي سرخ و گاهي زرد
عمر ما دوام نداره افسوس
اين جهان پهنه دام افسوس
گذشت عمر و هيچ نديدم اندر اين جهان
مثل آب بود و در چشمه‌اي روان
تا به خود آمديم عمر رفته بود
از جواني و عشق چيزي نمانده بود
هر چه ما بوديم شد يك خاطره
مانند عكس، مثل يادگار
سهم ما ولي دانه‌اي انار

 



 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:36 توسط بوسل |

 


                                   با آرزوی 12 ماه برکت،

52 هفته سلامتی،         365 روز عشق،           8760  ساعت دوستی،

525600 دقیقه شادی، 31536000 ثانیه امید. سال خوبی داشته باشین.

 

 

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه هشتم فروردین 1386ساعت 20:34 توسط بوسل |









تولد نور ....
شب در انتهاي خيابان به زمين مي رسيد
ودامن بلندش پر از ستاره هاي بلوغ مي شد
من وتو در جشن آينه ها به شكوه عشق انديشيديم
واز اتفاع خاموش شب
به وسعت خوشبختي نگرستيم
من وتو كوله بار تنهايي مان را رها كرديم
ودرجشن تولد ثانيه ها
دست ها يمان از نجابت گل هاي سرخ سرشار شد
من وتو در انتهاي خيابان به شب پيوستيم
تا تولد صبح را با چشم هاي عاشقمان مشتاقانه بنگريم








نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:20 توسط بوسل |









هميشه غربت اين روزگار سهم من است
دلي پراز گله وانتظار سهم من است
وپشت كوچ تو ازكوچه هاي تنگ دلم
هجوم هاله ِي گرد وغبار سهم من است
هميشه خنده سبز زمانه سهم توباد
اگرچه گريه تلخ روزگار سهم من است











نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:19 توسط بوسل |





در سياهچال تاريك شب
در زندان سكوت
انعكاسيروشن از پشت ميله ها به درون مي تابد
تولد صبح نزديك است ،
اعتماد كن
از خاموشي لحظه ها در گذر ، به پرواز بينديش
عشق را در ياب وچون ستاره بدرخش
زمان از آن توست!



شعر :خانم بيتا حافظي









نوشته شده در جمعه هجدهم اسفند 1385ساعت 19:19 توسط بوسل |

نمــيشه بــاورم كــه دستــي دستـي           نمــك خوردي نمكـدون و شكسـتي

كـــه بعـــد از اون هــمه مهر و مـحبت           تــــو رفتي با رقيـب مـــن نشسـتي

ندونستــــم تــــو آستينـــم يه مــــــاره           كه پشـت اون نقاب گـــل يه خــــاره

خـــــدا تـقـــــــاصـــم و ازت بگــــــيــره           شــنيدي چـــوب اون صـــدا نــــداره

مي دونم يه روزي مي شي پشـيمون           مي گردي پي من پرسون و پرسون

نمـــتونــده فــرصـــتي بـــراي جــــبران          نمي شم خام اون چشماي گــريون

به اون خــــدا نمــي كنــــم حـــلالــــت          الــــهي بشـــكنه تـــو پــــر و بالــــت

خــــدا كـــنه كـه اين كابوس عشق هم          همـــيشه بـــاشه تو خواب و خيالت

نوشته شده در چهارشنبه سوم آبان 1385ساعت 9:38 توسط بوسل |

من اینجا بس دلم تنگ است
و هر سازی که می سازم بدآهنگ است
بیا ره توشه برداریم , قدم در راه بی برگشت بگذاریم
>
نوشته شده در پنجشنبه بیستم مهر 1385ساعت 20:39 توسط بوسل |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:42 توسط بوسل |

نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم شهریور 1385ساعت 13:41 توسط بوسل |


موضوعات


لينك دوستان


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.


تنها به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبیبه یادتو

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات